تو آبی و من آتش، من وصل نمیخواهم
شنیدناش شوکهام کرد! و بانو را نیز هم و مرا سخت به غم نشاند و بانو را نیز هم. آنها؟ الله اکبر؛ جاری شد؟ شاید تا امروز شده باشد: «انتِ ...»؛ باور کردنی نیست، چه گسستنی شده است این پیوندها. کار ما از کجا خراب شده است که چنین گسسته به هم میپیوندیم. نه، نه، مساله فقط این نیست مساله این است که چطور دو نازنین هم در کنار هم تاب نمیآورند. دو کسی که هنوز نیز همرا خوب میدانند و انصافا چنین است. دو فاز مثبت همدیگر را دفع کردهاند. قصه، قصهی «وصالهای فراقی» است.
سخت ناراحتام از زمانی که شنیدهام. یعنی میشود؟ امید رجعتی هست؟ شاید خدایی بداند. چه روزهای سختی انتظار آنها را میکشد. دعایشان میکنم به شیوهی خودم. هر دو نازنین، هر دو فرهیخته، هر دو بزرگوار. اینان نتوانند، چه کسی میتواند؟ کار از کجا خراب شده است؟ خدایا مددی کن. آهشان را نمیشنوی؟ یعنی خیری هست در این گسستگی؟ خیری بریز در پیوستگی که تو (امیدوارم چنین باشد) بر هر امر توانایی.
ملولام، گیجام، منگام. حادثهای بر من رفت چند سالی پیش که اکنون که در عواقب آن حادثه نظر میکنم، این مصرع حافظ مناسب حال خود میبینم که: «شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد.»
و آخر اینکه:
«تو آبی و من آتش، من وصل نمیخواهم
این سوختنم خوشتر از سردی و خاموشی»
(سایه)
و شاید:
«چنانات دوست میدارم که "وصل"ام دل نمیخواهد
کمالِ دوستی باشد مرا از دوست نگرفتن»
(سعدی)

نظرها
آقا جان! کجايی شما؟ اين همه ایميل فرستادم هيچ کدام را نگرفتی؟ ناپديد شدهای چرا؟
Posted by: داريوش | June 9, 2007 3:35 AM
يه جاي اين داستان ها ريشه هاي مسئله رو با همون دقت فلسفي خودت شرح بده.(در حالت كلي اين كارو بكن اگر نميخواي شخصي بنويسي)
Posted by: هجرت زاده | June 9, 2007 4:34 AM
سلام .آقا یاسر عزیز این چه جور نوشتنه؟ من که چیزی نفهمیدم! فکر کنم فقط خانومت و خودت بفهمید که چی نوشتی!
در ضمن باز هم بابت برنامه سروش دباغ خسته نباشید می گم. همیشه خوب باشد و پایدار.
Posted by: زهرا | June 9, 2007 11:41 AM
جدائی در این ماه بیماری واگیردار است؟ بعد 1-2 سال فکر کنم من نیز دارم نفسهای آخر را میکشم.
Posted by: سوشیانت | June 9, 2007 12:28 PM
یاسر جان! من یک سال بود در جریان بودم و خیلی مانع می شدم.اما گویا جهان های زیسته با هم در گیر شد و متاسفانه به این جا کشید.حالا راحت تر می توانیم شام تا صبح بدیالوگیم.افسوس.خدا کمکش کند.نیک مردیست.
Posted by: علیرضا | June 9, 2007 2:53 PM
فقط مي توانم بگويم كاش موقع انتخاب چشمهايمان را بيشتر باز كنيم ( انتخاب همه چيز و همه كس و خصوصا همسر ) تا اينگونه رفتار نكرده باشيم كه گوئي قرار است يك عمر زندگي كنيم و صد ها بار تجربه كنيم . . .پدرم راست مي گويد كه : بزرگترين تجارب زندگي آدمي ديگر به كارش نمي آيند . . . فقط كاش بهتر انتخاب كنيم و كاش بهتر انتخاب مي كرد چنين خوب پسري كه خوب دختر را هم كنارش به هيچ جا نبرد و خود نيز به هيچ جا ره نبرد چون تنها شايد گمان مي كرد كه خوب بودن كفايت است . . . چيزي كه اكنون مرا نيز سخت اگاه كرده اما مثل او پس از امدن در اين راه
Posted by: طاهري | June 9, 2007 8:03 PM
سلام آقا چه خبر شده دلم هری ریخت هرچه زودتر خبرم کن چه اتفاقی افتاده واسه کی افتاده چون این قضیه اتصال در بین فعالین وانفصال زودرس داره اپیدمی میشه بقول امیر اقتنائی یه فکری باید کرد راستی این سخنرانی سروش در مشهد رو رو سایت میزاری یا واسم میفرستی ممنون
Posted by: زهیر | June 10, 2007 9:46 AM
برای تاب آوردن کنار هم ، نازنین بودن نه شرط لازمه نه کافی نه اصلا قابل اعتبار و اعتنا.
این اپیدمی گسترش خواهد یافت.از هر نظر و در میان صنوف مختلف.
Posted by: فروغ | June 10, 2007 11:20 AM
برای زهیر عزیز مینویسم مطالب ات را در صفحهی تاریخ هممیهن دنبال میکنم. مهم نیست این قضیه مربوط به چه کسی است مضاف بر اینکه مطمئن نیستم شما بشناسیشان عزیز
Posted by: یاسر میردامادی | June 10, 2007 2:41 PM
یاسر عزیز
همه چیز تمام شد. همانند خواب بود. هفت سال گذشت و نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد. از همدردیت سپاس گزارم. برای من و آن عزیز دعا کن.
Posted by: امیرمهدی | June 10, 2007 2:54 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
ظاهراً یعنی دو نفر از هم جدا شده اند. نگرش شما، که شخصی جز خود آن دو نفر هستی، شاید اهمیت خاصی نداشته باشد. نگرش بانوی شما، ایضاً. مهم این است:
آن دو نفر، بعد از جدا شدن، چه احوالاتی دارند. جز ظواهر امر که دوستان و آشنایان آن دو نفر می دیده اند، چه نکات و مسائلی در باطن آن دو نفر بوده. به هر حال، الان جدا شده اند، و باید صبر کنند ببینند خواست آنان و خواست ربّ العالمین چیست.
من چهارده سال پیش به مدت دو ماه با فردی ازدواج کردم، در حدّ عقد کردن، و نه تشکیل زندگی. دو ماه بیشتر دوام نداشت. بعد از جدائی، تا حدود سه سال، تعادل روانی نداشتم. بعد، یواش یواش و طوری که خودم هم نفهمیدم، از فکرم بیرون رفت.
طلاق مسئله ی پیچیده ای است.
چه هنر بزرگی است، شکستن بُت ِ خطرات ِ خاطرات.
امروز ساعت حدود 11:45 فرزندم متولد شد! من هم پدر شدم!
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | June 10, 2007 7:46 PM
با سلام...
متن زير را که «پيشنويس منشور آزاديخواهی» و مرتبط با طرحی به نام «طرح اعتراض» می باشد بخوانيد و با همفکری و نظرات خود به تکميل و تصحيح این پيشنويس کمک کنيد...اين طرح برای رسیدن به مرحله ی اجرا به همفکری و همراهی و حمایت همه شما نياز دارد...پس بیاییم با کمک یکدیگر نقاط ضعف چنین طرحی را مرتفع کرده و نقاط قوت آن را تقویت کنیم و با حمايت از اين طرح و معرفی آن قدمی کوچک اما تاثیر گذار در همراهی با تمامی جنبش هايی که داعيه ي آزادیخواهی و برابری دارند برداريم.
(نظرات و پيشنهادات خود را در مورد اين طرح و پيشنويس تهيه شده در وبلاگ شراگيم (www.sharagim.net) و در صورت فیلتر بودن در وبلاگ (www.sharagimzand.blogfa.com) مطرح فرمائید.)
پیشنویس منشور آزادیخواهی:
از آنجا که بر طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر که به تصویب تمامی کشورهای عضو سازمان ملل رسیده است، هیچ حکومت و یا دولتی نمیتواند و نباید در قلمرو حاکمیت خود قوانین و مقرراتی را به تصویب برساند و یا به اجرا بگذارد که با اصول سی گانه اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز میثاق نامه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب در مجمع عمومی سازمان ملل متحد تعارض و تقابل داشته باشد و نظر به اینکه بر طبق اصل بیست و هشتم از اعلامیه جهانی حقوق بشر هرکسی حق دارد خواستار برقراری نظمی مدنی و بین المللی باشد که تحقق کلیه حقوق و آزادیهای مقرر در اعلامیه جهانی حقوق بشر به طور کامل در آن میسر شود؛ بنابراین ما جمعی از شهروندان ایران که قوانین، برخوردها و رفتارهای نظام حاکم را مغایر با منشور جهانی حقوق بشر و توهین و تعرض به شان، کرامت، شعور و حیثیت انسانی خود میدانیم، ضمن اعتراض به قوانین و برخوردهای موجود، خواهان به رسمیت شناخته شدن تمامی حقوق انسانی خود به طور کامل (مطابق اعلامبه جهانی حقوق بشر) به عنوان یک انسان آزاد و صاحب کرامت و اندیشه هستیم.
ما اعتقاد داریم که هیچ نوع حکومت و یا نهاد و یا فردی مطلقا و تحت هیچ عنوانی حق ندارد با دستاویز قرار دادن پاره ای مسائل مانند مذهب و سنن و یا باورها و اعتقادات، حقوق جهانشمول انسانهای تحت حاکمیت خود را تضییع و یا محدود نماید.
ما معتقدیم انسانها همگی آزاد و برابر هستند و قومیت، نژاد، جنسیت، عقیده و مذهب آنها نباید باعث محروم شدن آنها از حقوقی شود که مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر باید از آن برخوردار باشند.
ما به عنوان شهروندان جامعه ایران معتقدیم هرگونه فعالیت و مشارکت سیاسی در سیستم حکومتی فعلی ایران و در چهارچوب قوانین موجود قادر به
بازگرداندن حقوق تضییع شده ی ما به عنوان یک انسان آزاد نخواهد بود و تنها راهی که ممکن است ما را به حقوقی شایسته مقام انسانی برساند برگزاری همه پرسی برای تدوین و جایگزینی قوانینی مترقی و منطبق بر معیارها و ارزش های انسان مدرن و متمدن امروزیست.
از آنجا که هر حکومتی مشروعیت خود را از مردم می گیرد و نظر به اینکه نسل جوان و میانسال امروز ایران در همه پرسی جمهوری اسلامی در سال 1358 نقشی نداشته است،ما انتظار داریم که شرایط برگزاری یک رفراندوم آزاد و سالم برای همه مردم ایران فراهم شود تا مشخص شود که بعد از 28 سال تجربه ی امتزاج دین با سیاست آیا ملت ایران هنوز خواستار حکومتی دینی و اسلامی ست یا حکومتی سکولار و انسانی را انتخاب خواهد کرد.
از آنجا که امکان شرکت هیچ گروه و یا فرد و یا طیف فکری مخالف جریان حاکم در هیچکدام از دوره های برگزاری انتخابات وجود نداشته و ندارد و از آنجا که در دوره هشت ساله حاکمیت اصلاح طلبان نیز حقوق انسانی ما مطابق منشور جهانی حقوق بشر تامین و تضمین نگردید، و نیز با در نظر گرفتن اینکه جنبش اصلاحات حتی در مقام شعار هم فراتر از قوانین موجود نمی رود و داعیه تغییر دادن این قوانین را نیز ندارد ؛ ما معتقدیم دوران دل بستن به اصلاحات به عنوان راهی برای تحقق حقوق انسانیمان به سر رسیده است.
ما معتقدیم که موارد زیر از مصادیق نقض آشکار حقوق بشر در ایران و توهین به حیثیت و شعور انسانی افراد می باشد و باید با وضع قوانین جدید و مترقی جلوی آن بدون قید و شرط و فورا گرفته شود:
1- سانسور و قیم مآبی چه در حوزه نشر و رسانه و اینترنت و چه در سایر حوزه های فرهنگی،هنری، عقیدتی و یا اطلاع رسانی.
2- نبودن آزادی بیان و تحت تعقیب قرار دادن و زندانی کردن افراد به جرم نشر افکار سیاسی و یا عقیدتی غیر همسو با منافع و سلائق نظام حاکم.
3- دخالت و تفتیش در حریم خصوصی زندگی افراد و برخوردهای پلیسی با شهروندان(چه تحت عنوان مبارزه با منکرات و مفاسد و چه در قالب طرح هایی مانند جمع آوری ماهواره ها و مانند آن)
4- اجباری بودن حجاب اسلامی برای بانوان و برخورد و بازداشت زنان و دختران تحت عنوان مبارزه با بدحجابی.
5- غیر عادلانه و تبعیض آمیز بودن قوانین مربوط به زنان (قوانین مربوط به ارث، دیه، شهادت، ازدواج و طلاق، حضانت فرزندان و مانند آن)
6- وجود قوانین جزایی غیر انسانی و غیر متناسب با جرم انجام گرفته مانند اجرای احکام اعدام برای جرائم غیر جنایی و یا قطع عضو و شلاق و مانند آن.
نظر به اینکه حق اعتراض جزء حقوق اولیه شهروندی ماست ، برآنیم تا برای نشان دادن اعتراض خود و تا زمان احقاق حقوق انسانی خویش، نوار زرد رنگی را به نشانه اعتراض و همدلی و همراهی با دیگر معترضین به بازوهای چپ خود ببندیم. بدیهی ست تمام کسانی که با موارد مطروحه در این منشور موافقت دارند میتوانند به نشانه اعتراض و در اعلام همبستگی با سایر معترضین به این حرکت نمادین بپیوندند.
این حرکت یک حرکت کاملا مردمی ست و به هیچ حزب و گروه و فرقه ای مرتبط نیست و ما معتقدیم که در شرایط فعلی تنها راهیست که بتوانیم خواسته های خود را که امکان طرح کردنش در پای صندوقهای رای وجود ندارد مطرح کنیم و اعتراض خود را از طریق مسالمت آمیز و به دور از هرگونه اغتشاش و بی نظمی و خشونت به دستگاه حاکم و جهانیان نشان بدهیم تا شاید روزی همین اعتراض ها زمینه ساز استقرار دموکراسی در ایرانی شود که همواره در طول تاریخ مهد فرهنگ و تمدن و آزادیخواهی و عدالت طلبی بوده است .
Posted by: طرح اعتراض | June 10, 2007 8:41 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم. با تشکر صمیمانه.
***
درباره ی کامنت «طرح اعتراض»:
یک) عبدالکریم سروش:
«انقلاب کردن» نمی شود. انقلابها پیروز «می شوند».
دو)
قسمتی از گفت و گوهای بنده و یکی از دوستان نسبتاً ولایتی:
« فرمایش شما: «فرموده اید : " حرف «رفراندوم» سخن کثیری از ایرانیان تواند بود، بدون توجه به آمریکا و اسرائیل "
پاسخ : از کجا میدانید ؟ عده کثیری از مردم چگونه حرفشان را به سمع حضرتعالی رسانده اند . سید عزیز ، برخلاف آنچه به نظر جلوه گر میسازند اینگونه حرفها دقیقا سرمنشأ میگیرد از آمریکا و اسرائیل و بدوا طرح و عنوان میشود در " رکن چهارم دموکراسی چپانی " آنها .»
یکی از جوابها:
چند میلیون ایرانی الان است که به قانون اساسی رأی نداده؟ اگر از آنها، و از آنهائی هم که قبلاً رأی داده اند، سؤال کنیم مایلید دوباره قانون اساسی و نوع حکومت و مثلاً ولایت فقیه را به رفراندوم بگذاریم یا نه، به نظر شما کدام حالت است:
ــ اکثریت افراد می گویند این حرف حرف امپریالیسم و صهیونیسم است و ما گوش به فرمان «آقا» هستیم و فریب این حرفها را نمی خوریم. یا علی جان مقتدای من توئی. ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند. مرگ بر ضد ولایت فقیه.
ــ اکثریت افراد می گویند مایلیم در رفراندوم شرکت کنیم و نظر مثبت یا منفی ی خود را اعلام کنیم.
هان؟ کدام حالت؟
پاسخ [ــِـ دوست گرامی]:
الف ) با توجه به جمعيت زمان همه پرسي قانون اساسي و احتساب 2/98 درصد ، رقمي كه به دنبال آنيد چيزي كمتر از يك ميليون نفر است .
ب ) با اين نوع رياضيات و قياسات ساده در هيچ كجاي دنيا هر چند سال يك بار قانون اساسيشان را به رفراندوم نميگذارند . نمونه اش را سراغ داريد ؟
ج ) حالت اول از دو حالتي كه بيان كرده ايد باز هم گرايش به استهزاء دارد و صدور اين نوع ديالوگ از سوي حضرتعالي ، تصوري كه از عقلانيت تان داشتم را كمي مخدوش ميسازد . هرچند گفتگو به اين سبك هم در صورتي كه مصر بدان باشيد خارج از توان من نيست ، اما ترجيح ميدهم تا امكان ديالوگ عقلائي هست ، از تمسك به اين گونه الحان معذور باشم .»
پایان نقل قسمتی از گفت و گو. درباره ی «چیزی کمتر از یک میلیون نفر» توجه کنید:
طبق سیداحمد حسینی (معاون وقت سیاسی امنیتی ی استانداری ی همدان)، «منطق زور»، نوروز، پنج شنبه، 25 بهمن 1380؛ ص 7:
«در رفراندوم قانون اساسی مورخ 12/9/1358 از تعداد بالغ بر بیست و دو میلیون نفر واجدین شرایط 15690142 نفر پای صندوق های رأی حاضر شدند و بیش از 6 میلیون نفر در انتخابات شرکت نکردند و نیز در رفراندوم بازنگری قانون اساسی مورخ 6/5/68 از تعداد حدود 27 میلیون نفر واجدین شرایط 16375428 نفر پای صندوقهای رأی حاضر شدند و نزدیک به 8 میلیون نفر در انتخابات شرکت نکردند.»
اگر آمار درست باشد، ظاهراً یعنی در قانون اساسی ی اول 29 درصد واجدان شرایط رأی ندادند و در قانون اساسی ی دوم 39 درصد واجدان شرایط رأی ندادند.
در رفراندوم 12 فروردین هم، تنها دو گزینه پیش روی مردم بود: جمهوری ی اسلامی بله؛ جمهوری ی اسلامی نه.
طبق هفته نامه ی شهروند امروز ویژه ی نوروز 1386 ص 118:
«3. در کتاب [کتاب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از آغاز تا کنون] شاید برای اولین بار در می یابیم که امام خمینی از یک سو بر تدوین [سیدمحمدی: آزادانه ی ؟] قانون اساسی اصرار داشت و از سوی دیگر نگران تغییر جهت مجلس تدوین قانون اساسی [سیدمحمدی: تغییر جهت از ولایت فقیه و این که رهبر ایران نائب امام زمان است و ...؟] بود بنابراین خود شخصاً در جلسات تنظیم فهرست نامزدهای آن مجلس (خبرگان قانون اساسی) حاضر می شدند و تا پاسی از شب به قول اهل سیاست بر بستن لیست ها نظارت می کردند.»
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، تهران | June 12, 2007 12:55 AM